شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۲۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایمنماید تا قدم بیرون نیاید خارت از پایم
۲
زبس گرمست نتواند نشستن هیچکس آنجاعجب نبود اگر در بزم او خالی بود جایم
۳
چو از آتش فزونتر مضطرب باشد سپند مابکویت گر نمی آیم نپنداری شکیبایم
۴
زتیغت چاک چاکم، گر بر آرم از جگر آهیچو اوراق پریشان می رود بر باد اعضایم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth