شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل شاد از آنم که دل شاد ندارموارسته منم خاطر آزاد ندارم
۲
در راه تو جان بر لب و سر بر کف دستمشمع سحرم حاجت جلاد ندارم
۳
ترسم نبرد راه نسیمی بچراغمشب نیست که شمعی بره باد ندارم
۴
باید زمن آموخت ره و رسم اسیریعمریستکه در دامم و صیاد ندارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth