شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینمسرگشته همچو پرگار در گام اولینم
۲
از بیم دید و وا دید بگریزم از عدم همگر بعد مرگ بیند در خواب همنشینم
۳
دایم زهمت فقر خرجم ز دخل بیش استخرمن بمور بخشم با آنکه خوشه چینم
۴
آزار ما تلافی از آسمان نداردبیمرهم است زخمم هم طالع نگینم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth