خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۴۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنمهر زمان بر ساز غم مضراب دیگر می زنم
۲
در لباس شید زاهد در حرم ره می روندمن درین میخانه بدنامم که ساغر می زنم
۳
عقده مکتوب ما را از گشادن بهره نیستاین گره بیهوده بر بال کبوتر می زنم
۴
جام چون لبریز شد دیگر نمی دارد صدابا دل پر درد حرف شکوه کمتر می زنم
صفحهٔ ۱ از ۳