خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۴۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همچو عینک سر نگردد راست از پشت غممهمچنان حرص نظربازی فزاید هر دمم
۲
از ادای خارج هر کس خجالت می کشمبا کمال بیدماغی من وکیل عالمم
۳
من بمردن همدم از ضعف خمار افتاده امباید آوردن ز جام آئینه در پیش دمم
۴
تیره بختی بیش ازین نبود که در بزم جهانشمعم اما خلوت وصل ترا نامحرمم
صفحهٔ ۱ از ۳