شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایمخود را اگر بخاک برابر گرفته ایم
۲
گرمی ز جزوناری ما برطرف شدستاز بسکه حرف سرد بتن بر گرفته ایم
۳
پر را بشکل خنجر صیاد دیده ایمسر را ز شوق آن بته پر گرفته ایم
۴
دریا بما رسیده اگر از می مرادهمچون صدف زآبله ساغر گرفته ایم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth