خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۴۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنمچون حباب از فرق دستار یقین را وا کنم
۲
خار بی گل، دود بی آتش بمن قسمت رسدخواه گلشن خواه گلخن هر کجا مأوا کنم
۳
پای سیرم نیست اما سیل اشکم داده اندمی توانم خانه را بر خویشتن صحرا کنم
۴
اشک می ریزم زخون هر گاه شوق از حد رودچون شود بدمست مهمان آب در مینا کنم
صفحهٔ ۱ از ۳