خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۴۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیمیکسو شدن ندانیم خاک چهارراهیم
۲
هرچند ابر رحمت روی کسی نبیندبهتر شناخت مار را زانرو که روسیاهیم
۳
درودائی که خضرش از تاب تشنگی سوختمیراب جوی اشکیم، سایه نشین آهیم
۴
آن می که مست ازویم نه جام دیده نه جممانند شمع سرخوش زانچشم خوش نگاهیم
صفحهٔ ۱ از ۳