شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۵۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هیچکاری برنمی آید ز دست تنگ منورنه جنگی نیست دامان ترا با چنگ من
۲
طینتم بر عاریتهای جهان چسبیده استگر فشانی گرد از رویم بریزد رنگ من
۳
بسکه خرسندم زکنج فقر کاسیبش مبادنعمت الوان بود غمهای رنگارنگ من
۴
با همه کم فطرتی دارم ز همت گوشه ایدر نیاید هیچگه دنیا بچشم تنگ من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth