خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۵۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دم مشو سوار به عزم شکار منآتش مزن بخانه زین شهسوار من
۲
کوتاه گشت از همه جا رشته امیداز بسکه روزگار گره زد بکار من
۳
پژمرده گشت گلشن عیشم چنانکه نیستیک گل درو که خنده زند بر بهار من
۴
شد سینه چاک و سوزن مژگان تو دمیچون رشته سرشک نیاید بکار من
صفحهٔ ۱ از ۳