خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۵۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگسست عهد صحبت، می از هوای بارانآری همیشه باشد برق آشنای باران
۲
در روز ابر باید ساغر شمرده خوردنیعنی بود برابر با قطره های باران
۳
افکنده اند بر ابر مستان سر برهنههمچون حباب دستار در رونمای باران
۴
در کشور گلستان گلبن اگر چه شاهستاز گل گرفته کاسه، باشد گدای باران
صفحهٔ ۱ از ۳