خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۵۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب عیدست می باید در میخانه وا کردنبمی خشکی زهد روزه داران را دوا کردن
۲
صراحی گر چنین پیوسته خواهد در سجود آمدبیک شب طاعت سی روز را خواهد قضا کردن
۳
ز ماه عید بی ابروی ساقی کار نگشایدبیک ناخن گره نتوان زکار عیش وا کردن
۴
ستم باشد کشیدن جام می را یکنفس بر سربیکدم اینچنین آئینه ای را بی صفا کردن
صفحهٔ ۱ از ۳