شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۵۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیغما برد دین و دل که دست انداز نازست ایننهادم سر بکف منهم که تسلیم نیازست این
۲
غم جانسوز عاشق از نهفتن فاش می گرددزخویش آتش برآوردم گل اخفای رازست این
۳
گیاه و برق را با هم چه آمیزش، سرت گردمبمن آمیختی آخر نشان احترازست این
۴
بلا پرورده ای باید که دارش در بغل گیرداناالحق گفت اگر منصور لاف امتیازست این
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth