خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۵۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح نگرددت سفید پیش بناگوش توکز سر طاقت گذشت آب در گوش تو
۲
گرچه زتمکین حسن، کم سخن افتاده ایبوسه فغان می کند در لب خاموش تو
۳
بسکه ز رشک کمر تاب خورد طره اتچون بمیانت رسد بگذرد از دوش تو
۴
ایمنی از خلق برد آن مژه جنگجوباشد ازو در هراس زلف زره پوش تو
صفحهٔ ۱ از ۲