شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۵۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غنچه یکی ز جمله خونین دلان تورفته فرو بخویش بفکر دهان تو
۲
از بهر کشتن دو جهان آن کمر بس استشمشیر احتیاج ندارد میان تو
۳
هر جا که فتنه ایست در ابروت جا گرفتبیش از دو خانه گرچه ندارد کمان تو
۴
بدنام بیوفائیم از بسکه می کنمبا سیل اشک خود سفر از آستان تو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth