خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۵۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر نازک میانت شیشه ساعت کمر بستهز شرم آن سرین آئینه دکان هنر بسته
۲
بهم پیوستگان را سخت باشد محنت دوریکمر تا از میان رفته، سرین بار سفر بسته
۳
سکوت من سخن چین از حدیثم بیشتر داندبجانان می فرستم نامه ننوشته سر بسته
۴
شکاری نیست تیر کج، گر الماسش بود پیکاندعا کاری نسازد خویش را گر بر اثر بسته
صفحهٔ ۱ از ۳