خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۵۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشیچون خاک بهر جا که روی باب نباشی
۲
ناخوانده مرو بر در کس تا زگرانیبار دل یک شهر چو سیلاب نباشی
۳
مگشای زبان به ز خودی را چو به بینیزنهار که شمع شب مهتاب نباشی
۴
جائیکه رفیقان چو جرس خواب ندارندباری تو چنان کن که گران خواب نباشی
صفحهٔ ۱ از ۳