شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۵۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زهی بعشق رخت کار شمع سربازیزنسبت قد تو سرو در سرافرازی
۲
زگریه باخته ام دیده را همین باشدبنزد دیده وران معنی نظر بازی
۳
چنین بخاک گر افتاده ام ز پستی نیستکه ریخت بال و پرم از بلند پروازی
۴
بسان شعله شمعست الفت من و توبمن یکی شده ای لیک در نمی سازی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth