خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وهومعکم زین معیت حق چه خواستیعنی واجب را ز ممکن جلوه هاست
۲
گر نه حسنش دایما در جلوه استاین نمود و بود عالم از کجاست
۳
از تجلی جمال وحدت استدر حقیقت این که کثرت را بقاست
۴
هستی عالم همه هستی اوستبی بقای حق جهان عین فناست
صفحهٔ ۱ از ۳