خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ذرات کون پرتو خورشید مطلق استدر بحر عشق جمله جهان همچو زورق است
۲
دارد فراغت از من و مائی و هست و نیستاندر محیط مستی او هر که مغرق است
۳
زاهد نبرد بهره از ذوق عارفانبر دل فسرده زانکه در ذوق مغلق است
۴
هرکو ندید روی تو در پرده دو کوندر پیش عارفان تو نادان احمق است
صفحهٔ ۱ از ۲