شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۱۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از حسن عالم گیراو کونین پرغوغاشدستوز تاب زلف سرکشش عالم پراز سوداشدست
۲
جان و دلم در حلقه مویش گرفتار آمدستعقلم زنور روی او سرگشته و شیدا شدست
۳
از جام عشقند از ازل، ذرات مست لم یزلساقی صلایی میزند میخانه رادر واشدست
۴
نام و نشان عالم و آدم نبود اندرمیاناز جلوه حسن رخش نام جهان پیدا شدست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth