شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۱۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در سویدای دلم سودای عشقش جا گرفتدر درون خانه جانم غمش مأوا گرفت
۲
تا نقاب زلف بر روی چومه انداختیاز پریشانی دماغ جان ما سوداگرفت
۳
گر بطور زهد دم زد زاهد از انکارمانیست کس رادر طریق عاشقی برما گرفت
۴
عقل سرکش راه هستی رفت و در پستی فتادعشق راه نیستی شد قدراوبالا گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth