خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۱۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نداند درد عشق دوست را عاشق فلاحکی امید وصل او گردد مقارن با نجاح
۲
رند و مستم بی جمال یار مخمور غممبی می دیدار عاشق را نباشد ارتیاح
۳
از خمار کبر و نخوت هست زاهد در عذابجز شراب عشق نبود در خور اهل صلاح
۴
ساقی مااز کرم میخانه را در باز کردجام می برکف گرفت و گفت رندان را صلاح
صفحهٔ ۱ از ۲