خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۱۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی جمال و ملاحت که یار ما داردهزار عشوه و ناز و کرشمه ها دارد
۲
بنور طلعت خوبش چه دل که حیرانستبدام زلف چه جانها که مبتلا دارد
۳
جمال بیحد و مهر و وفای بی غایتکمال صورت و معنی جدا جدا دارد
۴
مراد عاشق مهجور وصل معشوق استچه وایه که دل و جان بی نوا دارد
صفحهٔ ۱ از ۳