خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۱۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون سوز عشقت پایان نداردزان درد عاشق درمان ندارد
۲
هرکو نگردد در عشق کافردر دین عاشق ایمان ندارد
۳
گر خون عاشق بی جرم ریزددر دین عشقش تاوان ندارد
۴
آنرا که در سر سودای عشق استگر سود دارد سامان ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲