خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۱۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شددل ز ایمان برگرفت و در پی زنار شد
۲
از شراب عشق جانان جان ما چون گشت مستاز خیال زهد و هشیاری دلم بیزار شد
۳
از شراب جام عشقم از ازل مست و خرابمن ازاین مستی نخواهم تا ابد هشیار شد
۴
می نگنجد در جهان جانم ز شادی و نشاطتا غم عشق تو ما را مونس و غمخوار شد
صفحهٔ ۱ از ۲