خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۲۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در خرابات آمدم دوشینه هنگام سحرجمله را دیدم ز مستی گشته از خود بیخبر
۲
مطربان اندر سرود و ساز داده چنگ و عودساقی و جمله حریفان مست و بیخود سربسر
۳
جملگی گردان بپهلو بی سرو پا در سماعدر گرفته شور و مستی در همه دیوار و در
۴
آنچنان حالی چو دیدم در من آمد حالتیبیخود از خود گشتم و دیگر ندیدم خیر و شر
صفحهٔ ۱ از ۲