شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۳۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شاه و گدا یکسان بود بر درگه سلطان عشقصدپایه از طاق فلک بالاترست ایوان عشق
۲
برقطع سر از عاشقان گر حکم راند شاه عشققطعا نمی پیچند سر عشاق از فرمان عشق
۳
پیش طبیب عاشقان بیمار درد عشق راجز جان فشانی از غمش هرگز نشد درمان عشق
۴
غواص دریای فناآورد بیرون عاقبتدرهای اسرار یقین زین بحر بی پایان عشق
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth