شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۳۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشقکه هر کو عشق می ورزد چو جان بازد بود صادق
۲
اگر خود را نمی بازی اسیر قید هجرانیچو از قید خودی رستی وصالش را شدی لایق
۳
اگر مشتاق خورشید جمال روی عذرائیبسوز از آتش عشقش وجود خویش چون وامق
۴
دوای درد مهجوری جمال نوربخش آمدبحمدالله که من باری طبیبی دیده ام حاذق
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth