شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۳۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای حسن جان فزای تو خورشید بی زوالهرگز ندید دیده کس اینچنین جمال
۲
خورشید در لباس همه ذره نمودرخسار او چو پرده برافکند از جمال
۳
باتار زلف او شب تار است همچو روزخور در مقابل مه رویش کم از هلال
۴
برهر که تافت پرتو انوار وحدتشکثرت به پیش او همه وهم آمد و خیال
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth