شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۳۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودمعاشق بی دل و دیوانه و رسوا بودم
۲
قطره بودم چو شدم غرقه دریا(ی) قدمقطرگی رفت و دگر من همه دریا بودم
۳
مست و قلاش ببوی تو بمیخانه مقیمتا که بودم بهوای تو ازین ها بودم
۴
چون که برداشت ز رخ پرده جمال مطلقتا که دیدم ز همه قید معرا بودم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth