خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۳۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما ز عشق یار در دل آتشی افروختیمهرچه نقش غیر در وی بود کلی سوختیم
۲
گر نباشد عشق ما حسنش کجا پیدا شودشمع رویش را ز نور عشق ما افروختیم
۳
زنده میسازد لبش هردم هزاران مرده راما ز لعل او هم اینجا نفخ صور آموختیم
۴
چون رواجی داشت در بازار عشقش دین و دلما به سودای وصالش جمله را بفروختیم
صفحهٔ ۱ از ۲