خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۳۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در سر همه سودای سر زلف تو دارمدردل بجز از مهر رخت هیچ ندارم
۲
از باده لعل لب تو مست مدامموز نرگس مخمور تو در عین خمارم
۳
جانم نفسی از کمرت دست نداردتا موی میان تو نیارد بکنارم
۴
تا دیده دل دید جمال رخ خوبتخورشید جهانتاب کجا در نظر آرم
صفحهٔ ۱ از ۲