خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۳۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای جمال جان فزایت وایه جان و دلممهر رخسار تو کرده خانه در آب و گلم
۲
دعوی عقل و قرار ما هم از دیوانگیستورنه با سودای عشق او که گوید عاقلم
۳
کشته شمشیر هجرانست جان بیدلانمن به تیغ وصل جانان ای عجب چون بسملم
۴
میل عاشق باوفا و مهر معشوقست مناز کمال عشق با جور و جفایش مایلم
صفحهٔ ۱ از ۲