خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۳۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من ز تاب آتش عشق تو ناپرواستمدر هوای مهر رویت ذره سان شیداستم
۲
جان شیرین گر ز دستم میرود فرهادوارهمچو کوه بیستون در عشق پا برجاستم
۳
در ره عشاق گشتم بانوااز وصل دوستای مخالف کج مبین زیرا براه راستم
۴
من رضا دارم اگر خواهی جفا کن یا وفادر طریق عشق تو من عاشق بیخواستم
صفحهٔ ۱ از ۲