شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۳۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما از غم تو بی سر و سامان نشسته ایمبی وصل تو بماتم هجران نشسته ایم
۲
زان دم که خط دوست بپوشید روی اوبا دود دل ز آتش پنهان نشسته ایم
۳
اندر هوای چشم و دو زلف سیاه اوبیمار و ناتوان و پریشان نشسته ایم
۴
چون چشم مست اوست مرا ساقی از ازلسرمست و پرخمار بدوران نشسته ایم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth