شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۴۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آئینه جمال تو شد صورت حسنهر بی بصر کجاست ز معنی این سخن
۲
در آرزوی دیدن روی تو مرغ جانخواهد جداشد عاقبت از آشیان تن
۳
دل با خیال روی تو هرگز نمی کندنه میل حور و جنت و نه باغ و یاسمن
۴
در جست و جوی دوست مراعمر شد بسرجویم هنوز تا رمقی هست در بدن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth