خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۴۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر تار زلف سرکشت کفر دگر کرده عیاندر زیر کفر زلف تو ایمان رخسارت نهان
۲
ایمان ز وجهی کفردان و ز روی کفر ایمان شمرکو محرمی تا بشنود از باب معنی این بیان
۳
ایمان و کفر زلف و رو پیوسته با یکدیگرندزین طرفه تر نشنید کس ایمان و کفر توأمان
۴
در ظلمت زلفت دلم تنگ امدست ای کاشکینور رخت پیدا شدی ظلمت نماندی درمیان
صفحهٔ ۱ از ۲