شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۴۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از حد گذشت نوبت هجران جان ستانوقت است کز وصال تو گردیم شادمان
۲
تا با خودی ز وصل نخواهی شنید بوواصل گهی شوی که نیابی ز خود نشان
۳
وصل تو نیست لایق زهاد خودپرستاین دولتی است در خور عشاق جان فشان
۴
ره می نمود جانب هستی خرد ولیعشقم بسوی فقر و فنا برد موکشان
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth