شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر شاهی

شمارهٔ ۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفتهوای کوی تواش هرگز از دماغ نرفت
۲
دلی که با تو به غوغای عاشقی خو کردز کوی تفرقه در گوشه فراغ نرفت
۳
چو لاله دلق می آلود را زنم آتشکز آب دیده بشستم بسی و داغ نرفت
۴
دلا بسوز، چو سودای زلف او داریکسی بخانه تاریک بی چراغ نرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth