خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز آی، که دل بی تو سر خویش نداردبیمار تو از جان رمقی بیش ندارد
۲
از داغ تو ذوقی نبرد عاشق بیدردمرهم چکند آنکه دل ریش ندارد؟
۳
گر لطف تو ما را ننوازد چه توان کرد؟سلطان چه عجب گر سر درویش ندارد؟
۴
آن را که رسد ناوک دلدوز تو بر چشمناکس بود ار چشم دگر پیش ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲