خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز این سر بی سامان، سودای کسی داردباز این دل هرجایی، جایی هوسی دارد
۲
از کنج غمش دیگر، در باغ مخوان دل راکان مرغ که من دیدم، خو با قفسی دارد
۳
هر کس بهوای دل، دارد به جهان چیزیمائیم و دل ویران، آن نیز کسی دارد
۴
شبها سگ کویش را، رحمی نبود بر منخوش وقت اسیری کو، فریادرسی دارد
صفحهٔ ۱ از ۲