خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما برفتیم و دل آواره در کویت بماندجان نماند از عشق و در دل حسرت رویت بماند
۲
جان در این طوفان غم بر باد شد، لیکن خوشمکز تن خاکی غباری بر سر کویت بماند
۳
شمع وار از جمع رندان رفتی و سوزت نرفتهمچو گل دامن کشان بگذشتی و بویت بماند
۴
ما خود از خاک درت رفتیم، لیکن گاهگاهپرسشی میکن دل ما را، که پهلویت بماند
صفحهٔ ۱ از ۲