شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر شاهی

شمارهٔ ۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وقت گل، خوبان چو بزم عیش در صحرا نهندعاشقان را تازه داغی بر دل شیدا نهند
۲
نازنین را عشق ورزیدن نزیبد، جان منشیرمردانِ بلاکش پا در این غوغا نهند
۳
دیدهٔ نااهل باشد بر چنان رویی دریغآه اگر آئینه پیش چشم نابینا نهند
۴
با چنان لب‌های میگون، پای در میخانه نِهتا ز بیهوشی حریفان سر بجای پا نهند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth