شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر شاهی

شمارهٔ ۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوبرویان چو خدنگ نظری بگشایندبسر هر مژه خون از جگری بگشایند
۲
پرده دار حرم از دردکشان فارغ و ماچشم بنهاده که از غیب دری بگشایند
۳
نا امیدی بر ارباب طریقت کفر استگر دری بسته شد ای دل، دگری بگشایند
۴
گر نه از نسخه حسنت ورقی میطلبنددفتر گل ز چه رو هر سحری بگشایند؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth