خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن یار خشم رفته که با ما بجنگ بوددی سنبلش ز تاب می آشفته رنگ بود
۲
ای واعظ، ار حدیث تو ننشست در ضمیرعیبم مکن، که گوش بر آواز چنگ بود
۳
عمری چو خاک، بر سر کویت شدم مقیمآخر ز رهگذار تو بادم بچنگ بود
۴
فرهاد را ز میوه شیرین، حلاوتیروزی نشد که لایق دیوانه سنگ بود
صفحهٔ ۱ از ۲