خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف تو سراسر شکن و تاب نمایدلعل تو لبالب شکر ناب نماید
۲
چشم تو محالست که بر حال من افتدبختم مگر این واقعه در خواب نماید
۳
طراری آن طره ز رخسار تو پیداستهر جا که رود دزد به مهتاب نماید
۴
در شیشه صافی بنگر باده رنگینچون عکس گل و لاله که در آب نماید
صفحهٔ ۱ از ۲