خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نصیب من ز تو گر درد و آه میآیدخوشم که یاد منت گاهگاه میآید
۲
تو میروی و ز هر جانبی خلایق شهرپی نظاره شتابان که: شاه میآید
۳
غبار کوی تو در چشم دیدهام، زانستکه سرمه در نظرم خاک راه میآید
۴
نیاز من به چه در معرض قبول افتدبه ملتی که عبادت گناه میآید
صفحهٔ ۱ از ۲