خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سفر گزیدم و داغ تو بر دلست هنوزجهان بگشتم و کوی تو منزلست هنوز
۲
چه سود همچو صبا عرصه جهان گشتنچو دل به سرو بلند تو مایلست هنوز
۳
تو ای رفیق که آسودهای، قدم بردارکز آب دیده مرا پای در گلست هنوز
۴
به گریه گفتمش: از حال من مشو غافلبه خنده گفت که: بیچاره غافلست هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲