خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۱۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوزگل شکفت از گریه، چشمم ابر نیسانی هنوز
۲
سبزه تر خاست زان لبها و من رفتم ز هوشناچشیده جرعهای زان راح ریحانی هنوز
۳
گر بدانی سوز من، رحم آیدت بر روز منجان من، آگه نهای زین محنت جانی هنوز
۴
گریههای گرم بین ابر بهاری را به باغگل به رویش خندهای ناکرده پنهانی هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲